-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
در بستری و خـستهای و بیقـراری حـتی تـوان رو گـرفـتـن هـم نـداری این نامـسـلمانـان چههـا کـردند با تو یا مـثـل پـائـیـزی، یا ابـر بهـاری... جز سایه از تو بیـشتر چیزی نمانده این سایه را کاش از سر ما برنداری با من بمان در روز گار سرد یثرب هرچند غرق درد و رنج بیشماری رنگ خوشی از خانه ما رخت بسته چندیست با اندوه و ماتم همجواری شرمـندهای که کار خانه لـنگ مانده در دامنت گلهای سرخ و سبز داری روزی که لبخـندت بهـار خانهام شد بـاور نـمیکـردم مـرا تـنهـا گـذاری دیـوارهای شهر با من حـرف دارند هر گـوشهاش دارد بـرایم یـادگـاری از ندبـههـایت یک مـدیـنه نـاله دارد زخـمـی دسـت مــردم نـاسـازگـاری ریحانه بـاغ نـبـی سر منـزل عـشـق تو باعـث فـتـح الـفـتـوح ذوالـفـقاری طفلان به دور بسـترت گرم نوازش ای مـادر خـورشید ای باران جاری وقتی در آن دم گـفـتی از دفن شبانه آتش به جـانـم زد شـرار بیمـزاری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دلی نبود که از این همه شـرر نگرفت و مدتیست کسی از علی خبر نگرفت چه روزها که به خانه نشست و شبها که دل عـلـی سرِ شب تا دم سحـر نگرفت شنـیـدهاند که در بسـتری، سراغ تو را میان این همه همسایه یک نفر نگرفت به غـیر کـوچـۀ پُـر غُـصـۀ بـنیهـاشـم برای سـاقـه بـریـدن کسی تـبر نگرفت از آن زمان که تو در کوچهها زمین خوردی خوشیِ خانۀ حـیدر دوباره سر نگرفت از آن کـبـودیِ چـشم مبارکـت پیداست تصادفی کف دستش به دور و بر نگرفت قــســم بـه اشــهــد انَّ عــلــی ولــیالله شبیه پهلـوی تو پهلـویی به در نگرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
ای جمع خوبیها و مصداق رشادتها پـیـداست در آئـیـنۀ چـشـمت نجـابتها در هر قیام تو شکوه بینـظیری هست پایت ورم کردهست از فـرط عبادتها سرچـشـمۀ فـیض الهی هـستی ای بانو با اذن تـو وا میشـود دار الـعـنـایـتها تفـسـیر ناب سورۀ انـسان تو هستی که میریزد از دامان پُر مهرت کرامتها هم پیرهن، هم نان شب میبخشی از لطفت دل میبری از سائلت با این سخاوتها یاد تو کـردن رونـقی دارد به دنـبالـش جانی دوبـاره میدهد نامت به هیئتها کوچه به کوچه روضهات در شهر ما برپاست با همت و ایـثـار چـمرانها و هـمتها میل اناری کن که من حاجت روا گردم چـشم امـید هر شب و روز رعـیتها! هر شب به انصار و مهاجر سر زدی بانو اما دریغ از یک اجـابت بعد دعـوتها یک بار صحن خانه و یک بار در کوچه با تو چه کرده، ای فرشته هتک حرمتها؟ انگـار نه انگار " قـد آذانی... " احـمـد دیـوار و در بود و تو بودی و اذیتها تنها نه چادر که پرت را هم لگد کردند در رفـت و آمدهای کوچه بیمروّتها درهم شکستی تا درِ خانه شکست آن روز بـا اتـحـاد بـینـظـیـرِ بـیبـصـیـرتهـا "أشکوا الیک یا رسول الله" میخوانی با اشکهایت، از اهانتها جـسارتها با خود مروری میکنی "الا المودة" را خـسته شدی دیگر از اظهـار محـبتها گل از گل گلها شکفت ای مادرم وقتی برخـاسـتی از بـسـتر خود بعـد مدّتها دستـاس یـاری میکـند نـانی مـهـیا کن آخر نـتـیجـه میدهد مـادر! ریاضتها با طعنه میسوزی و با همسایه میسازی کم نیست از درد لـگـد درد شکـایتها دیگـر به چـشم آشـنـایـان هـم نـمیآیـی مانند شمعی آب گـشـتی از جـراحتها حرف از یتیمی میزند همسایه با زینب دلشوره میگـیرد حسینت با عیادتها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
هنگام استغـاثه، این ذکرِ اعـظمِ ماست "یا فاطمه دَخیلکْ" عنوانِ پرچمِ ماست دارالشفاست زهرا؛ عین دواست زهرا واضحتـرین دلـیـلِ تـأثـیرِ مرهمِ ماست در سینه چند وقتیست دیگر نفس ندارد انـبـوهِ دردهـایش، انـدوهِ هـر دمِ ماست افـتاده بینِ بـسـتر، حالِ خـوشی نـداریم هستیم بچهشیعه! مادر، غمش غمِ ماست از ضربههای بر "در" آخر به بستر افتاد دیـدیم داغِ سنـگـین! ایّـامِ مـاتـمِ مـاست در صحنهٔ قیامت، زهرا بگوید ایکاش این گریهکُن به نامِ ما خورده! آدمِ ماست مائـیم و گریهٔ شوق از آن همه کرامت محشر دچارِ حیرت از اشکِ نمنمِ ماست والله فـاطـمـیه، هم خـط قـرمـز ماست؛ هم تا قـیـام مـهـدی؛ خـطّ مـقـدّم ماست ما فکر آب و نانیم در فاطمیه هر سال مـادر ولی به فکـرِ رزقِ محـرّمِ ماست تـنـهـا نَه در مـحـرّم! بـلکـه تـمـامِ ایّـام داغِ حسینِ عطشان، داغِ دمادم ماست!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دل مـا را بـبـر کـنارِ خـودت تا مـدیـنـه به آن دیـارِ خودت آسـمـانِ بـه ایـن بــزرگـی را کـردهای مرکـز مـدارِ خودت تو رسـیدی و معـجـزه کردی با هـمـان سبـزۀ بهـارِ خودت بانی خـلـقِ ما شـدی و شـدیم از همان ابـتـدا دچـارِ خودت جـمع ما را اضـافـه کن بانـو به غـلامـان بیشـمارِ خودت تو نـشـان دادهای صلابت را با کـلام پُـر از وقـارِ خـودت پـشت تو گرم بود از آن اوّل به لب تـیـغ ذوالفـقـارِ خودت جـلـوی چـشـم مـردِ نــابـیـنــا رو گرفتی به استـتـارِ خودت کاش میشد خودت بگویی از مـاجـراهای روزگـارِ خودت چشمِ خاک مدینه منتظر است که نشانش دهی مزارِ خودت هـمـۀ شـهـر بـود و تـنهـا تـو کم نکـردی از اقـتدارِ خودت عـمـر کـوتـاهِ تو چه زیبا شد صرف مظلومیِ نگارِ خودت از علی شرم میکنی از چه؟! تو که ماندی سر قرارِ خودت میل رفـتن مکـن که دنـیـا را میکـنی آه، سـوگـوارِ خودت روزگـارم سـیــاه شـد زهــرا مثل آن چـشمهای تارِ خودت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آن گل کزو فردوس رنگ و بو بگیرد سخـت است با رنگِ پـریده خو بگیرد با خـنده دشمن گـفـت کاری کردهام که زهـرا مـیـان خـانـهاش هـم رو بگـیرد آمد عیادت؟! نه! فقط میخواست نامرد این نیـمـهجـان را هم ازین بانـو بگیرد از من تـقـاص خـیـبر و بدر و اُحـد را میخواست با قـتل تو مو به مو بگیرد کوری چشم دشمن از چشمان کمسوت چـشم حـقـیـقـت تا قـیـامـت سـو بگـیرد میبـیـنـمت در کـربـلا وقـتـی حـسیـنـم از داغ اکـبـر دسـت بـر زانـو بـگـیـرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
کسی که راهِ نجاتِ خلایق است از آتش کسی ز آتـش دشمن نـدادهست نجـاتش زمین مجاورِ هجـده بـهـارِ خانۀ او بود زمان هنوز مقیم است در زمانِ حیاتش بـفـاطـمَهْ، و أبـیـهـا و بَـعـلَـها و بَنـیـهـا چه محترم جَلَواتی نشسته در صلواتش رکوعِ قامت او چیست جز قـیام فُرادا؟ قیامِ ماست نمازی در اقـتدا به صلاتش نوشت نامِ علی را به صفحه صفحۀ تاریخ دمی که میخ، قلم بود و خونِ سینه دواتش به ردّ پای علی لاله کاشت کوچه به کوچه که هر نماز بگـوئیم اِهدِنا به صِراطش سلاحِ خطبهاش از دستِ لشکری سپر انداخت برای حـیـدرِ تـنهـا سـپـاه شد کـلـمـاتش همانکه مثلِ خلافت ربود باغِ فدک را گرفت هرچه علی داشت را به جای زکاتش هنوز أشهـدُ أنَّ عـلیست بر لبِ زهـرا شهید، شاهدِ زندهست در حیات و مماتش شکست حرمتِ کوثر، مدینه چشمۀ خون شد رسید سیلی از این خون به کربلا و فراتش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
هـزار بار شکـسـتـند رکـن مـولا را یکی نگـفـت چرا میزنـید زهـرا را همین که فاطمهاش بر روی زمین افتاد سیـاه دیـد عـلـی روی آسـمـانهـا را کسی که شیعه بود مادرش بود زهرا خدا گـواست که کُـشـتـند مادر ما را فراق فاطـمه بر کشتن علی بس بود روا نـبــود بـبـنـدنـد دسـت مــولا را هزار مرتبه نفرین بر آن ستمگـسـتر که کُـشت حـامی تـنـهـا امـام تنها را برای مـادر سـادات گـریـه مـنع شده که بهر گریه گرفتهاست راه صحرا را عـلی چگونه بـبـیـند بر آن رخ نیـلی شرار تابش خورشید و سوز گرما را کنار سایۀ نخـلی در آفـتاب گـریست شب از عناد بریـدنـد نخـل خـرما را رواست عالمیان جان دهند از این غصه که جای پنجۀ دیو است روی حورا را قـسم به سورۀ یـاسین و هـلاتی میثم که پیش چشم علی میزدند طاهـا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
با تو برای من غـم عـالم نمـاندنیست با من بمان که با من و تو غم نماندنیست این غـم کجا بـرم که برایم مـیان شهر یک یار مانده است که آن هم نماندنیست گـفـتـم طـبـیب آمـد و تا دیـد وضعِ در برگشت و رفت و گفت مریضم نماندنیست پهلو و سینه، صورت و بازو، عزیز من، با این همه جراحت مبهـم نماندنیست مرهم گـذاشت زینب و دادت بـلـند شد با گریه گفت این تن درهم نماندنیست مثل خـیال گـشـتهای و گـفت بـسـترت بیهوده است افـاقۀ مرهـم؛ نماندنیست تا فرصت است بوسه بگیر از حسین که، بر روی نـیزه مـاه محـرم نماندنیست بوسه بگـیر از بـدنـش که هـمین بـدن زیر هـزار ضربۀ محکـم نماندنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با بلال حبشی و اذان گویی او
بخوان بلال! که یاس کبود دلتنگ است اذان بگو! که اذان تو آسمانرنگ است اذان بگو! که پس از رحلت رسول خدا مصاحـب دل من نـالـۀ شبـاهنگ است اذان بگـو! به صدای بـلـند و جار بزن که پشت پردۀ ایمان فریب و نیرنگ است اذان بـگـو! که بـدانـنـد بـعـد پـیـغـمـبـر نصیب آیـنـههـای خـدانـما سـنگ است بـگـو کـه «اَشـهـَدُ اَنَّ عـلـی وَلـیُّ الله» بگو که لحن مناجات من غماهنگ است تو از سیـاهدلیهای خلـق شکـوه مکـن «به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است» مرا ز گریه چرا منع میکـنند؟ بـپرس که این چه رسم مسلمانی؟ این چه فرهنگ است؟ بگو که فاطمه این یک دو روزه مهمان است سفر به خیر بگویند، وقت ما تنگ است نماز شام غریبان شد و غروب و شفق بخوان بلال! که ماه مدینه دلتنگ است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
رزق عالم را به سر انگشت خود تقسیم کن نور جنّت را به برق خندهات تنظیم کن ای که دنیا مستمند گوشۀ چشمان توست با نـگـاه روشـنت آیـنـده را تـسـلـیـم کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
طلیعه فاطمیه و عزاداری شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دوباره در دلم آشـوب عـالم آمده است قـیـامت آمـده یا که مُـحـرّم آمـده است عزای کـیست که حتی خود مُحـرّم هم به سر زنان و پریشان و درهم آمده است عـــزای اشــرف اولاد آدم اسـت آری عـزای بـنـت نـبـیِّ مـکـرم آمـده اسـت تــمـام خـلـق دچــار مُـحــرّمــنـد ولـی برای فـاطمه دلهای مَحـرم آمده است دوبـاره فـاطـمـیـه آمـد و یـقـیـن داریم در این حسینیه صاحب عزا هم آمده است وضوی گریه بگیر و بیا که در روضه عزیز فـاطـمه با قـامت خـم آمده است رواست مُردن از این غم که پشت درب بهشت برای سـوخـتن گـل، جـهـنم آمده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مأمـور به صبـرم از خـداوند فـهـمید و به خانه آتش افکـند مـا بـیـن حــیــاط خـانــۀ مـن زهـرای مـرا زدند و رفـتـنـد یک عمر در این محله باشی آقـا و بـزرگ و آبـرومـنـد... بـالا نــبـری دگـر ســرت را در بر سر هـمـسرت بکـوبند افـتـاد به روی خـاک و افـتاد از صورت بچـههـاش لبـخـند یـکدنـده شــدهسـت دنــدۀ او خُـرد است اگر نخورده پیوند دیروز به مرگ خود دعا کرد حتی ز حسین خویش دل کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
دیگر رمـق به بال کـبـوتر نمـانده است کنج قفـس براش به جز پَر نمانده است صارَت کَالخیال! همین است معنیاش: جز نقطه از سه آیۀ کـوثـر نمانده است پــروانــهوار دور عـلـی گـشـت آنـقـدَر جز شمعِ آب رفته به بستر نمانده است افـسـوس! جـز نـشـانـۀ پـیـری زودرس از دخـتـر جـوان پـیـمـبـر نـمـانده است با گریه کرد زینب خود را صدا و گفت: چیزی به پَر کـشیدن مـادر نمانده است داغ مــدیــنــه زود غـم کــربــلا شـود! چیزی به روضۀ رگ و خنجر نمانده است گودال بود و خواهر غمدیدهای که گفت: مظلوم من! چرا به تنت سر نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
ماهی که یک ستاره به هفت آسمان نداشت جز هالهای کبود از او کس نشان نداشت گفـتن هـمان و عـالمی آتش زدن همان خورشید بود و جز دل خود همزبان نداشت تا در شنید قصّهاش، آتش گرفت و سوخت در، چوب بود و طاقت آتشفشان نداشت از گل لـطـیفتر هـوس بـاغ کرده بود مجذوب بود و حوصلۀ این و آن نداشت این چند روز هم به لبش جان رسیده بود میخواست تا علیست بماند، توان نداشت ممکـن نـبود حرف عـلی را زمین نهـد حیدر توان این که بگوید بمان، نداشت دستاس هم که بود علی دست بسته بود زهرا که رفت سفره نمک داشت، نان نداشت مجـبور شد عـلی که حـمایل به تن کند دریـای بیوفـایی یـثـرب کـران نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
طلیعه فاطمیه و عزاداری شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
فاطمیه خط به خط درسِ ولایت پروریست استقامت راهِ زهراییست، راهِ مادریست غزه و لبنان و سوریه نبردش حیدریست حملهٔ شیرانِ ایرانی یقـیناً خـیبریست یاری از حق را نکن تعطیل؛ یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! درسِ ماندن با امام؛ از کربلا باید گرفت رزقِ محکم ایستان در بلا؛ باید گرفت محفلی سرشار از ذکر و دعا باید گرفت إذنِ فتحِ قدس را در روضهها باید گرفت گریه کن در روضه با تحلیل؛ یازهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! نفْس را از بندِ هـیچ و پوچها آزاد کن در وجـودت باورِ رزمندگی ایجاد کن باورِ دشـمنسـتـیـزی را بیا فـریاد کن پس شهیدالقدس را، سیدحسن را یاد کن تا مقامش را کُنی تجلیل، یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! هرچه باطل، بیشتر شرّ و حماقت میکند از فلسطین بیشتر ایران حمایت میکند محضِ این کفتارِ صهیون که جنایت میکند غرّشِ یک وعده صادق کفایت میکند پابه پـایِ فـاتح و سجّـیل، یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! میرویم و بر شهادتنامه امضا میرسد إذن، از فـرمـانـدۀ کـلّ قـوا تا میرسد مرد میـدانـیم و دارد نوبتِ ما میرسد این نبرد، آخر به ویرانیِ حیفا میرسد تا سپـاهِ حق شود تکمیل، یا زهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو! منجی عـالم میآید! میشود وقتِ قـیام کعـبه گـفـته منتـظر باشید! میآید امام میرسد مولایـمـان با ذوالـفـقارِ انتـقام هست بیتردید، کارِ ظالمان، دیگر تمام گشته در امرِ فرج تعجیل؛ یازهرا بگو نذر نـابـودی اسـرائیل، یـا زهـرا بگو!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
طلیعه فاطمیه و عزاداری شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
از بـارگـاه قــدسـی و افـلاکـی خــدا آمد به گـوش اهل سـمـاوات این ندا: فـرمـوده کـردگار که ای آسـمانـیان! آمد عزایِ فاطمه «حی علی العـزا» مویهکـنان و نالهکـنان جبرئیل گفت: بر تن کـنید رخت عزا، ای فرشتهها یکماه گفته حضرت حق در تمام عرش برپـا کـنـند حور و ملک خـیمۀ عـزا واعـظ نـبی اکـرم و مـداح مـرتضی چشم زمان ندیده چنین روضه هیچجا بـال مـلائـکـه شده فـرش حـسـیـنـیـه خـدام هـیـأتانـد شـهـیـدان و اولـیـاء جاروکـشی نصیب بزرگان دین شده سـیـنهزنـان هـیـأتـشان خـیل انـبـیـاء شیرخدا چه روضۀ سختی بیان نمود طفلی برای مادر خود میشود عصا ختم رسل به گـریه فـقـط داد میزند «ای مردمان شهر مدینه! چرا چرا؟» این رسم هـیأتست که مداح میزند از روضههای کوچه گریزی به کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
سخت است روح خانهات بیمار باشد غـمهـای عــالـم بـر دلـت آوار بـاشـد سخت است با دستان بسته پیش چشمت ریـحـانـهات بـیـن در و دیـوار بـاشـد آتـش بــسـوزانـد پَــر پــروانــهات را نــیـلــوفــر بــاغ نـبـی تـبدار بـاشـد ایکاش امشب وقت برگشتن به خانه زهـرا کـنـار فـضـه گـرم کـار بـاشـد ایکاش جـای آرزوی مـرگ امـشـب روی لـبـش "الـجّـار ثُـمَّ الـدار" بـاشد افـسـوس تـقـدیـر علی تنهـا شدن بود باید پس از این گریه در تکرار باشد وقتی کسی همصحبت یک آسمان نیست یک چـاه بـایـد مـحـرم اسـرار بـاشـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شرح خطبه فدکیه حضرت زهرا سلاماللهعلیها
توحـیدِ محض، جانب مسجد شتاب کرد بنیانِ سستِ لات و هُبَل را خراب کرد هارون غریب ماند و جهانی چو سامری گـوساله را به نـام خـدایی خـطاب کرد شیـطـان به کـنج خـانه نـشانید کعـبه را بت را دوباره قـبلهگهِ شیخ و شاب کرد منسوخ شد شریعـت اسلام و فـوج فوج امّـت به جـاهـلـیتِ کـبـری شـتـاب کرد یک ناله آن ملیکهٔ محـشر ز دل کـشـید وز آن، به پای، شورش یوم الحساب کرد بـا آن بـلاغـتِ نـبـوی، مـعـجـز آفـریـد تجـدیـدِ یـادِ حـضرت خـتـمیمـآب کرد هجده بهـار، پردهنـشـین بود همچو گُـل داد از خزان که پردهدری بیحساب کرد آن کـوکـبِ حـیا که فَـلَک سایهاش نـدید جلوه به شهرِ شبزده چون آفِـتاب کرد آئـیـنِ او خــطـابـهســرایـیِّ زن نــبــود خواند از چه رو خطابه و فصلالخطاب کرد؟! تحریفِ صبرِ شیر خدا را خدا نخواست بَهـرِ خـروش، فـاطـمه را انتخـاب کرد تکلیفِ خاص، نسخهٔ الگوی عام نیست نـادان چـرا مـقـایـسـهٔ نـاصـواب کـرد؟ بـا نـامِ آن یـگـانـهٔ مـسـتــوری و حــیـا بر روی بیحـیاییِ زن، فـتـح باب کرد یـا لـلـعـجـب خــطـابـهٔ او دیـده و نـدیـد کآن اسوهٔ عفاف، زِ کور احتجاب کرد! آری بــه آیـــۀ مــتــشــابـه بَــرَد پــنــاه آن فتنهپروری که ز عقل اجـتناب کرد باری، ز پشت پـرده گـُلِ باغ مصطـفی بیپـرده با جـماعـت کافـر عـتـاب کرد بـاد هـوس بر آتـش آن فـتـنـه میدمـیـد و آن خطبه مکرِ مدّعیان نقـش آب کرد خـصم از رهِ حـدیث درآمـد، ولـیک او کـفـرِ وی آشِکـار به حکـم کـتـاب کـرد پوشیده در حجاب، برون آمد از حجاب پس زد حجاب ظلمت و رخ در حجاب کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
دیده شد دریای اشک و، عقده از دل وا نشد ماه گم گردید و امشب هم اجل پیدا نشد... تا سحر، شب را به سر بردن به حال احتضار هیچکس حتی اجـل حـال مرا جویا نشد روزِ روشن خانهام را از جفا آتش زدند این چـنین بیحـرمتی با خانۀ اعـدا نشد بهر «ذیالقربی» موّدت خواست قرآنت، ولی جز به قتل من ادا، حقّ ِ«ذویِالقربی» نشد کُشته گشتم بارها از خانه تا مسجد، ولی شادمانم که سـرِ مـویی کم از مـولا نشد بر فـراز مـنـبـرت گـردید حـقّم پـایـمال هرچه نالـیدم، لبی هم در جوابم وا نشد بر رخ پوشیدهام آثار سیـلی نقـش بست من که رویم بـاز پیـش چـشم نابـینا نشد ای قلم بنویس، ای تاریخ در خود ثبت کن! یک نفر در موج دشمن، حامی زهرا نشد همچو «میثم» دوستان در اشک حسرت گم شدند قـبـر نـاپـیـدای زهـرا عـاقـبت پـیدا نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اَلا انـسـیةالحـورا! اَلا خـیرالنـسا! زهرا بخوانم با کدامین یا چه بنویسم تو را؟ زهرا! نه تنها حمد و توحیدی و والعصری و والشمسی تویی تو کوثر و تطهیر و فجر و إنّما، زهرا! تویی که چادرت چون سایهای روی سر دنیاست چرا پوشیده میگویم؟ تویی نور خدا! زهرا خوشا بر تو! محمد از نگاهت وام میگیرد علی با دیدنت آرام میگیرد، خوشا زهرا! چه میشد لایق "الجار ثم الدارِ" تو باشیم که ما بسیار محتاجیم "الغوثِ" تو را زهرا نیاوردیم ما هیزم، نخـندیـدیم بر اشکـت دعایی کن برای ما! الا روح دعا زهرا نبوده روضههایی بازتر از آن درِ بسته نبوده کـربـلایی مثل داغ کوچهها زهرا علی میگفت: حالا که جهان قهر است با حیدر تو هم کمصحبتی با من! چرا زهرا؟ چرا زهرا؟ گره بسیار و ره دشوار؛ باکی و هلاکی نیست که هم مشکلگشا زهراست و هم رهنما زهرا نه؛ تشبیه رسایی نیست: ما و خاک پای او کجا ما بیسر و پایانِ سَردَرگُم، کجا زهرا؟
: امتیاز
|
























